همه تا گردن تو گِل ایم منم گیر کردم یه جورایی یخ زدم
خیلی زیادیم خیلی، بعضی دوستام هم هستند چسبيدیم به زمین، به هم. نه شبه نه روز، يه چيزي وسط ايناس. همه چيز خاكستريه صورتا خاكستري كمرنگ، گِلی که توشیم خاکستری پررنگ.
یه بوی خاصی هم می آد مثل بوی مورد. همه خستهن اما کسی نمی خوابه کسی چیزی نمی خوره، حرفي هم نميزنه انکار اصلاْ همدیگر رو نمی بينیم.
من همه صورت هارو به دقت نگاه می کنم اما تو نیستی.
خيليا رو ميشناسم ولي چقدر نگاهشون غريبهس، ميترسم از چشماشون.راه ديگهاي براي پيداكردنتنيست .
يهو دلام مي لرزه، اگه نگاه تو هم غريبه باشه چي . از ترس مچاله ميشم . انكار دارم از درون يخ مي زنم . شروع به لرزيدن مي كنم ...
زياد طول نميكشه، دستي گرم از خواب بيدارم مي كنه.
|
+| نوشته شده توسط
bahar در بیست و یکم اردیبهشت 1387
|